لحظه ورود به کره خاکی جوجه سوخاری مامان و بابالحظه ورود به کره خاکی جوجه سوخاری مامان و بابا، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 14 روز سن داره

عشق بابا + عشق مامان = نی نی کپله

محرم 1394

شیرینی موشی

امروز عمه جونم اومد خونمون من خیلی ناراحت بودم چون لثه  هام درد میکرد باباجونم گفت ببریمش دکتر اما من فقط نق میزدم رفتیم اقای دکتر گفت نه هنوز زود ولی داره شروع میشه بازم عمه اومد خونمون برام شیرینی موشی اورده بود اما من لالا کرده بودم بعدا مامانی بهم گفت از اون شیزینی های خوشمزه به من داد البته یواشکی ازم عکس گرفته بود ...
13 مرداد 1392

امدن زن عمو برای اولین بار به خونه ما

سلام گلی امروز بعد از ظهر مهمون داریم یک عالمه کار دارم تو برای خودت یک کنار بازی میکنی منم به کارام میرسم دارم غذا درست میکنم همش منو نگاه میکنی و منم یک سوسیس بزرگ انداختم گردنت تو حسابی خوحال شدی جیگر طلا بابا اوم اسفند حاضر کرد ماهم تفنگ حبابی رو بردیم و حسابی کل کشیدیم اخه عروس اومده بود خونمون عمه اومده بود کلی باهات بازی کردن اخرم خسته شدی لالا کردی اینجوری ...
9 تير 1392

امام زاده صالح

سلام جیگر طلا امروز صبح نیمه شعبان وبابایی من تصمیم گرفتیم تورو ببریم امام زاده صالح یک بار وقتی چهار ماه ه بودی و تو دل مامان اندازه یک تمشک کوچولو بودی بردمت الانم که میخوایم ببریمت 4 ماهه شدی وقتی داشتیم برگشتیم تو اینطوری ناز خوابیده بودی گل قشنگم ...
3 تير 1392

نیمه شعبان

قبل از هر چیز این عید بزرگ وبه همه خواننده های عزیز تبریک میگم امروز برای اولین بار با زن عمو جدیدت رفتیم جشن قربونت برم اینقدر جیگر شده بودی همه برات دست تکون میدادن ...
2 تير 1392

جشن چهل روزگی دخترم بهار خانوم

سلام عسل مامان قربون اون چشمات که هروقت باز انگار تموم دنیا برای من ووقتی میبدیشون انگار دنیایی نیست امروز 5اردیبهشت وروز چهل روزگی تو منو بابا تورو بردیم تو حموم بعد با یک کاسه کوچیک که توش دعا نوشته بود مامان جونی داده بود برات چهل تا کاسه اب ریختیم رو سرت بعدم در گوشهای قشنگ خیست اسم قشنگت و اذان رو گفتیم تو واقعا بهارو به خونه ما توردی اینو هرگز یادت نره اینم قسمتی از عکسها این دسته گل های قشنگ هم برای تو اورده بودن برات نوشتم از طرف کی امیدوارم روزی بیاد که خودت خاله صداشون کنی وببینیشون راستی اون روز کلی کادو برات اوردن کلی هم پول یک عکس هم با کادو ها ازت گرفتم البته طلا بودن از طرف بابا جونی ها  عمه  خاله مامان جونی عم...
2 تير 1392

سوراخ کردن گوشهای بهار خانوم

سلام جیگر امروز اول اردیبهشت و مامان خیلی دندونش درد میکنه وقرار عصر بابابایی بریم دکتر رفتیم دکتر و بابایی دید که اونجا نوشته گوش هم سوراخ میکنند برای همین به من گفت میخوای گوشهای بهار خانوم سوراخ کنیم منم با ترس گفتم بله خانمی که گوش سوراخ میکرد گفت شما یک گوشواره طبی از داروخانه بغل بگیرید تا من وسایل رو حاظر کنم وقتی بابا با گوشواره های کوچولوی قرمز اومد من ترسم بیشتر شده بود خانم هم دستگاه رو اورد ولی دستگاه تو گوش کوچولوی تو گیر کرد نمیدونی من چی کار کردم خیلی حالم بد شده بود که یک خانم دیگه اومد و دستگاه در اورد و به خیر گذشت بهمون گفت تا چند روز باید با یک پماد چربش کنید و با الکل سفید بشورید اینم عکسش ...
2 تير 1392